بانک‌ها در خط مقدم جنگ اقتصادی؛ از فناوری‌هراسی تا تاب‌آوری دیجیتال

امروز جنگ اقتصادی فقط با تحریم بانکی، محدودیت ارزی، انسداد مسیرهای تجاری یا فشارهای سیاسی تعریف نمی‌شود، بلکه بخش مهمی از این جنگ، در لایه‌های نامرئی زیرساخت دیجیتال، شبکه‌های پرداخت، سامانه‌های تسویه، مراکز داده، امنیت سایبری و اعتماد عمومی به نظام مالی جریان دارد.

یوسف نعیمی، سرپرست شرکت مدیریت و راهبری زیرساخت صاد با ارسال یادداشتی به عصربانک نوشت: همان‌گونه که آب، برق، ارتباطات و حمل‌ونقل برای پایداری کشور ضروری‌اند، بانکداری دیجیتال نیز به زیرساخت اساسی و حیاتی تبدیل شده‌ است؛ لذا اختلال در بانکداری الکترونیک، شبکه پرداخت، خودپردازها، موبایل‌بانک، اینترنت‌بانک یا سامانه‌های تسویه، دیگر تنها یک مسئله فنی نیست، بلکه می‌تواند به مسئله‌ای اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و حتی روانی تبدیل شود.

در چنین شرایطی، پرسش اصلی این نیست که بانک‌ها چقدر تجهیزات خریده‌اند، چند مرکز داده دارند، یا چند سامانه جدید راه‌اندازی کرده‌اند؛ بلکه سوال اساسی اینست که آیا بانک‌ها توانسته‌اند خود را از “مصرف‌کننده فناوری” به “سازنده، هدایت‌گر و توسعه دهنده فناوری” تبدیل کنند یا همچنان در چرخه خرید تجهیرات، سامانه‌های متعدد، معماری های جزیره‌ای و تصمیم‌های واکنشی گرفتار مانده‌اند؟ پاسخ به این سوال، می تواند مدل سرمایه‌گذاری، حکمرانی، بودجه‌ریزی و مدیریت ریسک بانک‌ها را تغییر ‌دهد.

فناوری‌هراسی در لباس توسعه سامانه‌ها

در سال‌های اخیر، اکوسیستم بانکداری و پرداخت ایران شاهد رشد قابل‌توجه سامانه‌ها، پلتفرم‌ها و ابزارهای دیجیتال بوده است. اما آیا این امر به معنای بلوغ فناوری است؟ گاهی تعدد سامانه‌ها نشانه تحول دیجیتال نیست، بلکه پوششی بر نوعی فناوری‌هراسی است. سازمانی که از پذیرش معماری نوین، API، رایانش ابری، هوش مصنوعی، بلاکچین، اتوماسیون فرآیندها، مانیتورینگ هوشمند و مدل‌های جدید حکمرانی فناوری هراس دارد، ممکن است به‌جای حرکت به سمت معماری یکپارچه و آینده‌نگر، سامانه‌های متعدد و پراکنده ایجاد کند؛ سامانه‌هایی که هر کدام شاید بخشی از نیاز را پاسخ ‌دهند، اما در نهایت پیچیدگی عملیاتی، ریسک امنیتی، هزینه نگهداری و وابستگی سازمانی را افزایش می‌دهند.

بانک‌ها نباید صرفاً مشتری فناوری باشند، بلکه باید یکی از موتورهای تولید، توسعه و ترویج فناوری باشند. منابع مالی، داده، شبکه مشتریان، اعتماد عمومی و جایگاه تنظیم‌گری غیرمستقیم بانک‌ها، این امکان را فراهم می‌کند که بانک‌ها در لبه فناوری حرکت کنند؛ نه اینکه سال‌ها پس از بلوغ یک فناوری، با تردید و تأخیر از آن استفاده کنند.

البته مسئولیت این تغییر فقط بر عهده مدیران و متخصصین بانکی نیست. فعالان حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات نیز باید بتوانند به مدیران بانکی و پرداخت اطمینان دهند که فناوری‌های نوین، اگر درست طراحی و پیاده‌سازی شوند، الزاماً ریسک (و یا تهدید) جدید نیستند؛ بلکه ابزار کاهش ریسک ‌اند. رایانش ابری امن، معماری توزیع‌شده، رمزنگاری پیشرفته، مانیتورینگ هوشمند، تحلیل رفتار تراکنش، سامانه‌های ضدتقلب، بلاکچین و زیرساخت‌های افزونه، می‌توانند بسیاری از ریسک‌های عملیاتی و سایبری را کاهش دهند، مشروط بر آنکه با حکمرانی درست، معماری دقیق و دانش تخصصی همراه شده باشند.

رمزارزها؛ تهدید بیرونی یا کلاس دارایی جدید؟

یکی از مصادیق فناوری‌هراسی در نظام بانکی، مواجهه با رمزارزهاست. واقعیت این است که رمزارزها، چه مطلوب سیاست‌گذار باشند و چه نباشند، امروز در میان اشخاص حقیقی، کسب‌وکارها، معامله‌گران، شرکت ها و حتی بخشی از تجارت غیررسمی و فرامرزی کشور، مورد استفاده قرار می گیرند؛ بانک‌ها چگونه می‌خواهند با این واقعیت مواجه شوند؟

امروزه بسیاری از خدمات سنتی مالی، از انتقال ارزش و نگهداری دارایی گرفته تا وام‌دهی، مبادله و تأمین نقدینگی، دیگر در انحصار نظام بانکی نیست. اکوسیستم رمزارز طی سال‌های اخیر توانسته بسیاری از خدمات مالی را خارج از ساختار بانکداری بازطراحی و عملیاتی کند و در حال حاضر، مهم‌ترین نقطه اتصال آن با نظام بانکی، سیستم پرداخت است. هرچند بانک‌ها همچنان با تکیه بر قوانین و ساختارهای حاکمیتی، انحصار پرداخت را در اختیار دارند، اما با تغییر نسل، تحول فناوری و تغییر الگوهای حکمرانی، حفظ این انحصار در بلندمدت دشوار خواهد بود. اگر بانک‌ها دیر عمل کنند، اکوسیستم رمزارزی بیرون از نظام رسمی بانکی به توسعه و تکامل خود ادامه می دهد که در نهایت بانک‌ها نه فقط از بخشی از چرخه درآمدهای آینده بیرون خواهند ماند، بلکه توان نظارت، مدیریت ریسک، و کنترل جریان‌های مالی نوظهور را نیز از دست خواهند داد.

همان‌طور که سهام، اوراق، صندوق‌ها و سایر دارایی‌های مالی در چارچوب‌های مشخص قابل تحلیل، معامله، نگهداری و مدیریت ریسک هستند، رمزارزها را نیز می توان در قالب یک کلاس دارایی جدید مورد بررسی قرار داد. این نگاه به معنای بی‌توجهی به ریسک‌ها نیست؛ بلکه دقیقاً برعکس، به معنای پذیرش واقعیت و طراحی چارچوب مدیریت ریسک بر مبنای روندهای موجود است. دارایی‌های دیجیتال و زیرساخت‌های مبتنی بر بلاکچین، علاوه بر انتقال ارزش، امکان شکل‌گیری نسل جدیدی از خدمات مالی برنامه‌پذیر (Programmable Finance) را نیز فراهم می‌کنند؛ موضوعی که می‌تواند مدل‌های سنتی بانکداری و پرداخت را متحول سازد. در چنین شرایطی، نقش زیرساخت‌های بانکی و پرداخت، از یک سامانه عملیاتی صرف فراتر رفته و به بخشی از معماری تاب‌آوری اقتصادی و مالی کشور تبدیل می‌شود.

آینده نظام پرداخت، احتمالاً در همزیستی پول فیات و دارایی‌های دیجیتال شکل خواهد گرفت و بانک‌ها باید به سمت طراحی زیرساخت‌هایی حرکت کنند که امکان تعامل کنترل‌شده میان حساب‌های ریالی، کیف پول‌های دیجیتال، دارایی‌های توکنیزه‌شده، رمزارزهای قابل‌پذیرش و حتی ارزهای دیجیتال بانک مرکزی را فراهم کند. این مسیر نیازمند شتاب‌زدگی نیست؛ اما تأخیر بیش از حد نیز می‌تواند بانک‌ها را از یکی از مهم‌ترین تحولات مالی دهه آینده خارج کند.

تاب‌آوری بانکی؛ فراتر از خرید تجهیزات

تجربه‌های اخیر در صنعت بانکداری و پرداخت کشور نشان داده است که بخش مهمی از اختلالات، الزاماً ناشی از کمبود تجهیزات سخت افزاری نیست؛ بلکه ریشه در معماری غیراستاندارد، نگهداری نامناسب، نبود مانیتورینگ مؤثر، فقدان تست‌های منظم، ضعف فرآیندهای پشتیبان‌گیری و بازیابی، و نداشتن دید سرویس‌محور دارد. تاب‌آوری نظام بانکی فقط با خرید تجهیزات جدید یا ساخت مراکز داده متعدد محقق نمی‌شود.

تاب آوری یعنی در زمان بحران، بانک همچنان بتواند پرداخت، برداشت، انتقال وجه، احراز هویت، مشاهده موجودی، تسویه و ارائه سرویس‌های حیاتی را ادامه دهد؛ برای نیل به این هدف، افزونگی واقعی باید در تمام لایه‌های شبکه، امنیت، ذخیره‌سازی، پردازش، پایگاه داده، میان‌افزار، API، سامانه‌های کاربردی، کانال‌های دیجیتال و حتی فرآیندهای عملیاتی طراحی و اجرا شود. اگر سایت پشتیبان وجود داشته باشد اما داده به‌موقع و درست منتقل نشود، اگر برنامه‌ها آماده اجرای Active-Active یا Active-Passive نباشند، اگر تیم‌ها سناریوی Failover را تمرین نکرده باشند، اگر DNS، مسیر شبکه، گواهی امنیتی، احراز هویت یا وابستگی‌های بیرونی درست طراحی نشده باشد، مرکز داده پشتیبان نه تنها تضمین‌کننده تداوم سرویس نیست، بلکه فقط یک دارایی پرهزینه است.

در صنایع تولیدی، معمولاً ارزش و قدرت یک سازمان با میزان تجهیزات، خطوط تولید، ذخایر مواد اولیه، ظرفیت کارخانه‌ها و حجم سرمایه‌گذاری فیزیکی سنجیده می‌شود. این صنایع ذاتاً Capital Intensive هستند و رشد و بقای آنها وابستگی مستقیم به سرمایه مالی و دارایی‌های فیزیکی دارد. اما در صنعت فناوری اطلاعات و ارتباطات، مهم‌ترین دارایی سازمان نه ساختمان و تجهیزات، بلکه نیروی انسانی متخصص، دانش فنی، و توان حل مسئله است. در اکوسیستم بانکی و پرداخت نیز خرید تجهیزات، ساده‌ترین و قابل‌نمایش‌ترین بخش فناوری است؛ اما الزاماً ارزش‌آفرین‌ترین بخش نیست. گاهی بازطراحی معماری، بهینه‌سازی نرم‌افزار، اصلاح فرآیندها، تنظیم صحیح SLA، بهینه سازی پایگاه داده، مدیریت صف‌ها و کاهش زمان پاسخ، مانیتورینگ دقیق و آموزش مبتنی بر درس آموخته ها، اثری به‌مراتب بیشتر از خرید چند میلیون دلاری سخت‌افزار جدید دارد. زیرساخت بدون نیروی متخصص، صرفاً مجموعه‌ای از تجهیزات گران‌قیمت است.

بانک‌ها در خط مقدم جنگ اقتصادی‌اند و برای پیروزی در این نبرد، باید زیرساخت پایدار، معماری منعطف، نیروی انسانی متخصص، حکمرانی فناوری، نگاه آینده‌نگر و جسارت مواجهه با فناوری‌های نو داشته باشد. بانک فناوری محور، صرفاً بانکی با تجهیزات جدیدتر نیست؛ بلکه بانکی است که بتواند دانش را حفظ کند، نیروهای متخصص را تربیت کند، فرهنگ یادگیری مستمر ایجاد کند و میان کسب‌وکار و فناوری زبان مشترک بسازد. آینده نظام مالی، متعلق به بانک‌هایی است که فناوری را نه تهدید، بلکه زبان جدید قدرت اقتصادی، تاب‌آوری ملی و خلق ارزش می‌دانند.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.